أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

369

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

ترا چه رسيده است « 1 » ؟ گفت : پسرى داشتم او را بر دوستى بر ديگران « 2 » اختيار كردم ، دوش بخواب ديدم كسى مرا گفتى : از عمر او چهل سال بكاستند . گفتم : چرا ؟ گفت « 3 » : از بهر آنك تو وى را اختيار كردى . [ 88 الف ] اختيار كردن « 4 » كار خداوندان بود و تو بنده‌اى و بنده را بايد كى كار نه به اختيار « 5 » كند « 6 » بيت جز بر خداى عرش « 7 » مرا افتخار نيست * بر اختيار او دگرم اختيار نيست برخيز و كار كن كى بسى روزگار نيست * و آنجا كى روزگار درازست كار نيست يوسف گفت : من زندان دوست‌تر دارم از زنا « 8 » : « السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ . » « 1 - » حريص گفت : من دنيا از عقبى دوست‌تر دارم : « ذلك بانّهم استحبوا الحياة الدنيا على الآخرة . » كافر گفت : من كفر از ايمان دوست‌تر دارم : « فاستحبوا العمى على الهدى . » مشرك گفت : من بت را از خدا دوست‌تر دارم . « يحبونهم كحب اللّه . » « 9 » ملك تعالى گفت : من « 10 » مؤمن را از « 11 » هجده « 12 » هزار عالم دوست‌تر دارم : « يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ . » « 2 - » قصه : پس يوسف دست برداشت و گفت : بار خدايا اين زنان را بر من گماشتى و تخم كين من در دل ايشان بكاشتى ، اگر « 13 » ايشان را از من « 14 » نگردانى « 15 »

--> ( 1 ) - رسيد ( 2 ) - سر ديگرى ( 3 ) - گفتند ( 4 ) - ندارد ( 5 ) - « نه به اختيار » ندارد ( 6 ) - + و ليكن نه به اختيار كند ( 7 ) - جز خداى عزيز ( 8 ) - از زنا دوست‌تر دارم ( 9 ) - + مؤمن گفت من صمد را از صنم دوست‌تر دارم و الذين آمنوا اشد حبا للّه ملك جل جلاله ( 10 ) - ندارد ( 11 ) - + خلق ( 12 ) - + هشتده ( 13 ) - + كيد ( 14 ) - « را از من » ندارد ( 15 ) - بنگردانى ( 1 - ) سورهء يوسف / 33 ( 2 - ) سورهء مائده / 59